|
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران است..!
|
در حال اومدن به سمت خونه بودم و داشتم یکی از آهنگ های "یاس" رو که در باره ی دنیاست به نام "دنیا بیرحمه" رو گوش میکردم - همیشه با گوش کردن این آهنگ خیلی توی فکر میرفتم - ایندفعه هم مثل همیشه بود ولی ایندفعه من رو به یک فکر جدید انداخت.
اومدم خونه خیلی به این موضوع فکر کردم ولی یک دوراهیه که به من اجازه نمیده که راه رو از بی راه تشخیص بدم.
می دونید اون فکری که من کردم اینه که اگر دنیایی بعد از مرگ نباشه انسانهایی که توی این دنیا تمام لحظات در حال پر کردن توشه ی آخرتشون بودن بعد از مرگ فرقی با من و امثال من نداشته باشند- نه بهشت برینی - نه زندگی یه جاودانه ای - نه درختان سرسبزی - نه ..!
---------
آه - ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گوئی امید جسم دگر دارم
-------------------------
خوب اگه یه روزی برسه که تمام خداپرستان بین این دو راهی قرار بگیرند و کم کم قید آخرت رو بزنند و پیش خودشون فکر کنند که اگه این دنیا همش بذر بکاریم ولی هیچ وقت دروش نکنیم چه سودی داره پس بهتر اینه که نقد رو بچسبیم و نسیه رو بیخیال شیم پس این دنیا رو میچسبیم و آخرت رو .. .
چی میشه ..........................؟
دنیایی که الان الانش کمتر کسی نقد رو چسبیده "البته حداقل در ظاهر" اینطوریه اگر همه و همه نقد رو بچسبند چی میشه ؟!؟
خوب پس فکر میکنیم همه ی مردمونی که دم از اسلام میزنند دور دین رو سیم خاردار بکشند ..!
"اگر دین نیست باشیم آزاد مرد"
من که آزاد مردم.
البته من که اونقدرا به این دین و دیندارانش .......
هیچی - بیخیال.
-----------------------------
کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
------
دلم گرفته از تموم دین ها - از تموم دینداران - از دیندارانی که دین را برای خدای دین نمی خواهند - دلم گرفته از ایرانیان - از ایرانیان ایران فروش - از ایرانیه عرب پرست وطن فروش - از ایرانیانی که برای داشتن حمایت از جانب روسیه و چین نفت و گاز رو رایگان فروختند.
من دلم میگیره - رگ غیرتم میترکه - ولی حتی نمی تونم بی صدا فریاد کنم.
دل همه ی ما خونه - ولی چه فایده.
باید بریم بالا - باید به قله برسیم - میتونیم بریم - میریم بالا - باید بریم.
--------
آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین ها رفت
و سبزه ها به صحراها خشکیدند
و خاک مردگانش را
زان پس دگر به خود نپذیرفت
شب در تمام پنجره های پریده رنگ
مانند یک تصوّر مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود
و راهها ادامه ی خود را
در تیرگی رها کردند
دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچکس
دیگر به هیچ چیز نیندیشید
در غارهای تنهایی
بیهودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ و افیون می داد
زنهای باردار
نوزادهای بی سر زاییدند
و گاهواره ها از شرم
به گورها پناه آوردند
چه روزگار تلخ و سیاهی
نان - نیروی شگفت رسالت را
مغلوب کرده بود
پیغمبران...
از وعده گاههای الهی گریختند
------------------
برای نشون دادن احساسم تنها چیزی که به فکرم رسید این شعر از فروغ بود به نام "آیه های زمینی".
بازم سلام یادم رفت.
سلام
و
فعلا
بای