|
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران است..!
|
حالا هم که اودم الان توی C.N هستم و نمی تونم بازم کسی رو دعوت کنم و حالا هم میرم دیگه نمیام تا ۱۷ یا ۱۸ شهر یور٬ ببخشید شهریور"از این تیکه های قرن ۲" امیدوارم تو این مدتی که نیستم بازم بیاید پیشم٬ حالا هم تنها شعری که به ذهنم می رسه رو براتون مینوسیم.
من گرفتار سنگینیه سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است
سرما زده و سوزه و پاییز فراری
در حسرت روزهای بهاری بغ کرده قناری
اجاق خونه میسوزه و سرده
ببین سرما چه کرده
ای وای از اون روزی که گردونه به کام ما نگرده
یخ بسته گل گلدونایدا
طوفان طبیعت رو ببین کرده چه بیداد
برگی دیگه نیست روی درختا
سرماست فقط میونه حرفا
هر چی که بوده توی طبیعت
قایم کرده یکی میونه برفا
فعلا