|
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران است..!
|
خیلی خستم
از رسم زندگی
از دست نامردی زندگی
از دست خودم
از بدی کردن های خودم به خودم
از این همه نارفیقی
از این همه دورنگی
از این همه از یاد رفتن ها
از کسایی که برای رسیدن به خواسته هاشون هر چند کوچک کسایی رو خیلی بزرگ میشکنند
از اونایی که سر از اسلام میزنند و تنها برای منافعشون حتی خودشون رو هم گول میزنند و همیشه زیر لب میگن اسلام ولی تا رژیم عوض شه اطمینان دارم خیلی زود حتی نام اسلام هم از یاد میبرند
از اونایی که راه کج و راست رو به همه نشون میدن ولی خودشون نمیفهمن چی میگن
از خودم که می دونم نباید رو باید کنار بزارم ولی هر روز دارم بیشتر توی این نباید ها فرو میرم-هر چی تقلا میکنم بی فایدست
از خودم که هرجا میشینم میگم اینا بده-نکن-خراب میشی-بیا بیرون-هزار نفر رو از گندابی که خودم براشون درست کرده بودم بیرون کشیدم ولی نمی تونم خودم از گنداب خودم در بیام
میگن چاه کن خودش تو چاه میفته-اما من که دارم همه رو در میارم-به همه راه میدم تا پاهاشون رو روی شونه هام بزارند و برند بیرون-حتی اونایی که من باعث افتادنشون نشدم رو کمک میکنم-ولی همه رفتند و هیچ کدمشون نموند که فقط دست من رو بگیره تا بتونم در بیام-حتی به من نگاه هم نکردند و رفتند
ولی بعضی هاشون هنوز پیش من موندند و نمیرند-
اما چه فایده که اونا هم به یک نفر نیازمندند که کمکشون کنه ولی نه من چون من از اونا هم داخل ترم و قدرت نجاتشون رو ندارم.
نمیدونم چرا وقتی میرند بعدشم میان پشت سرم حرف میزنند و هر چی میتونند بد میگن-لغب میزارند-وقتی با هم بودیم که خوب بود-حالا که رفتی حداقل پشت سرم پیش اون دوست های جدیدت دروغ نگو که من رو خراب کنی-آخه من که به تو بدی نکردم-
همیشه از کسانی می ترسم که رشته ای مرا به آنها وصل کرده-چون نزدیک تر ها دقیق تر می زنند.زخم هایشان درست در قلبم می نشیند.
دارم میترکم
آخه چرا ؟
چرا دنیا این طوریه ؟
نمی خوام بگم که من فرشته هستم و کاملا بی گناه ولی از خودم مطمئنم که هیچ وقت دوستم رو از پشت نزدم-دشمن رو هم از پشت نمیزنم چه برسه به دوست
ای خدا من با کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم
اونایی که همرو میچاپند که هیچ چیزیشو نمیشه ولی من ..................
افسوس مجال گریه نیست مرا ..!
وقتی گریه کردم گفتن بچه هستم-وقتی خندیدم گفتند دیوانست-وقتی حرف نزدم گفتند معتاد شده-ولی شلوغ میکنم میگن بازم مست کرد-وقتی از غم حرف زدم گفتند همش دروغه-وقتی گفتم دارم میمیرم حتی نگاهمم نکردند -گفتند بچه جون یا دیوانه ای یا مستی یا معتاد شدی -هیچ کدمشون نگفتند شاید دلم گرفته-شاید واقعا دارم میمیرم.
دگر هم خواب فواره ها نخواهم شد-من از سقوط می ترسم-حتی اگر در سرزمین عروسک ها باشم.
میدونید منم کم خیانت نکردم-اما نه با همه-با خیلی ها ولی بلاخره هر کسی یک نفر رو داره-اما..-اصلا این روزا با هر کی دوست میشم فکر میکنم اونقدر با هم دوست بودیم که دیگه وقت خیانت رسیده.
حرف آخر:
امروز هم دوباره من ماندم و ترانه من با سکون احساس يک بغض عاشقانه من ماندم و صبوري بر روزگار ديرين من مانده ام چو فرهاد در داغ روي شيرين.
راستی یادم رفت سلام کنم-دیگه داشتم میترکیدم-داشتم این حرفارو توی دلم واسه خودم میگفتم-سلام یادم رفت..!
سلام