|
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران است..!
|
این دفعه دیگه همون اول کاری سلام میکنم.یعنی سلام کردم.
خوب من یه مدتیه که نتونستم آپ کنم-خودم دلم میخواست که آپ کنم ولی نمی تونستم-یه کمکی که نه یه مشکل خیلی بزرگ برام پیش اومده که هنوزم گیرشم و فکر نکنم حالا حالا ها تموم شه-خیلی به من فشار آورده-تحملش سخته-توی این مدته که نبودم فشار زیاد مجبورم میکرد که فکرم بره طرف خودکشی-بهترین راه بنظر میرسید-البته در بعضی از مواقع که از دست خودم خیلی بدم می اومد و فشار این مشکل هم از یک طرف-من رو بیشتر به سمت این فکر میکشوند-خداییش فکر هم میکنم بهترین راه برای من و افرادی مثل من همینه-هم خودم رو راحت کردم هم خانوادم رو از دست مشکلاتی که از وقت بدنیا اومدنم تا حالا براشون دست و پا کردم دیگه واسه همیشه راحت میکنم-تازه جامعه هم از وجود چنین آدمی مثل من راحت میشه-همرو راحت میکنم-تازه فکر کنم محرم هم شروع شده-این همه راحتی خیال برای اطرافیانم فکر کنم خیلی هم صواب داشته باشه..!خودم هم از این تنهایی در میام.
مرده که تنها نمیشه ----------- مردن دوای تنهاییست
خوب............................................................................................!
راستی خانوم سهیلا که برای بلاگ من نظر گذاشته بودید و گفته بودید که بلاگ من فروشیه...باید بگم که نه..!تا وقتی زنده هستم و اگر وب مستر به من اجازه بده این بلاگ رو به اسم خودم و با حرفها"اراجیف" خودم آپ میکنم و این مدته که آپ نکردم حتما در حد یک مرده بودم و نمی تونستم که آپ کنم وگرنه..."خوب حالا برای بلاگ من کلاس گذاشتی و گفتی فروشی منم برای پایین نیاوردن کلاسش گفتم فروشی وگرنه منظور من همون چند بلاگر نویسونش کردن بود که من علاقه ای ندارم بلاگم رو با کسی شریک شم"حتی بدون مخاطب پیش برم"مغرور نیستم ولی این وبلاگ برای نوشتن اون چیزیه که من به اون اعتقاد دارم..."
بازم خوب...................!
من بار بعدی که این بلاگ رو آپ کنم وقتیه که دیگه این مشکل حل شده باشه"اگر دوست داشتید برام دعا کنید"مشکلم با خودم حل نشدنیه ولی این مشکلی که برام پیش اومده حل شدنش اونقدرا سخت نیست-حالا یکمش رو میگم:
ببینید من و چندتا از دوستام رفته بودیم خونه ی یکی از بچه ها"پدر و مادرش نبودن و یه مدتی یه مکان جدید گیرمون اومده بود"بعد از یک هفته که پدر و مادرش اومدند ادعا کردند که از خونه ی ما ۱۶۰ گرم طلا گم شده-حدود ۱۵-۱۶ ملیون گفتند-و از همه ی ما چند نفر شکایت کردند و تهمت دزدی به ماها زدند و ماهارو ۲۴ ساعته مچل خودشون کردند و یه پامون کلانتریه یه پا پاسگاه و آگاهی و ...!
خیلی سخته که تهمت دزدی بهت بزنند-تازه اونم از خونه ی همسایه ی روبرومون-هر تهمتی فکر کنی به ما زده بودند بجز دزدی که اونم زدند.
دیگه انرژی برای نوشتن ندارم-خیلی خوابم میاد-خستم..!
نمیخوام دربدر پیچ و خم این جاده شم...واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم...وایسا دنیا-وایسا دنیا-من میخوام پیاده شم